ارغوانارغوان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

شادی خونه ما

خانم گلم

1391/11/24 21:53
68 بازدید
اشتراک گذاری

الان که دارم برات می نویسم،‌١٠ روزه هستی و در این ده روز تمام هستی من شده ای.

حاضرم جونم را برات بدهم. تو تمام زندگی من و پدرت شده ای.

همیشه می دونستم که دلم تو را می خواهد. تو شبیه تمام خواب هایم هستی. همان صورت گرد، همان چشمان زیبا، همان لب های قرمز و همان پوست روشن

دخترم،‌هیچوقت فکر نمی کردم مادر شدن انقدر لذت بخش باشد. حتی شب بیداری هایش را هم دوست دارم.

وای نمی دونی چقدر دوستت دارم. وقتی ٣ روزه بودی و دکتر گفت ممکن است زردیت بالا بره، از غصه داشتم می مردم. نمی تونستم باور کنم تو را در دستگاه بگذارند. خدا رو شکر الان زردیت خیلی کم شده.

امروز برای اولین بار من و بابایی، خودمون بردیمت حمام. خیلی لذت بخش بود. تازه نافت هم افتاد. دیگه خیالمون از بابت نافت راحت شد.آخه خیلی خشک و بدجور شده بود. همش باید موقع شستنت مواظب بودیم تا نافت خیس نشه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)